تبليغاتX
♥♥♥ سلطان عشق ♥♥♥
در کوی و برزن می روم با خودم گل می برم دزد قلب ها شدم از همه دل می برم


درياي ابر وقتي مياد بر صدف نگاهش
مرواريدا مي غلتن از توي چشاي ماهش

با وزش باد مجنون هواش مياد بر سرم
در هوس ديدن اون به آسمون مي پرم

كاش مي شد شكسته بود موقع رفتن پرم
هميشه پيشش بمونم تنهايي جايي نرم

يه شب اومد به خوابمو حال منو مي پرسيد
از اينكه تنها بمونه دلهره داشت مي ترسيد

بهِم مي گفت من مُردمو تو كه هنوز صبوري
دلم ميخواد ببينمت حيف كه ازم تو دوري

پاهام ديگه نا ندارن عشقم شده خيلي دور
كشون كشون مي رسونم بهش خودم رو به زور

وقتي ميان خاطره هاش هر شب و روز بر سرم
در هواي شيطونياش تا به ابد كافرم

بهِم مي گفت صدام بكن من عاشقه صداتم
سلطان من دستم بگير پاپتي و گداتم

يه شب اومد به خوابمو تا صبح براش گريستم
چند روزي رو مريض شدم نتونستم بايستم

يه عمري رو به دور از من با تنهايي مي ساختش
بعد از سالا عشقو بازم به ياد من انداختش

من اشكاشم كه مي ريزه از گونه هاش بر زمين
ميگه برو غصه هامو درون چشمام نبين

امشب ميخوام صداش كنم خيلي زياد يه عالم
تا خود صبح گريه كنم از دوريش بنالم

سلطان عشق

18/2/91

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 11:25 PM  توسط Arash  | 


چشاي ماه من ، شبا بيدارن
قطره هاي شبنمش ، تنم مي بارن

كل دنيا همه همدست اوست
هرچي راهه آخرش بن بست اوست

من كه از جامش مي ناب خورده ام
از فراقش رنج بسياري برده ام

گر چه او پوشونده ست رخساره اش
روي من افتاده از دور سايه اش

مثله بادها به دنبالش مي وزم
سينه خيزان جاي پاهاش مي خزم

فكر دوريش عمرمو كم مي كنه
هرچي غصه ست دور من جمع مي كنه

بار سنگيني انداخته بر گُرده ام
زير بار سخت عشقش مرده ام

سلطان عشق



+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 8:50 AM  توسط Arash  | 


پرنده ام پر مي كشم در هوا
مي گردم تا پيدا كنم همصدا
حالم بده كسي به فكر من نيست
بايد كه ياري بگيرم از خدا

با اينكه من به عشق او مبتلام
سالاي سال ميشه كه از او جدام
فك مي كردم ميشه فراموش كنم
خاطره هاش مي چرخه دورم مدام

كشتيه اون وقت سحر گذر كرد
هر روز ازم دورتر ميشه رو آبا
روي زمين هر جاده اي رو گشتم
حالا نگام به درياهاست غروبا

از او موقع گذشته سالاي مديد
نموند پيشم ، رفت به دنياي جديد
دنياي ما از همديگه جدا شد
دوريش ميده به سينه دردي شديد

يه شب ديدم وقتي اومد خواب من
خوش خبر بود داشت ميداد مژده ها
گفت كه من زود ميام پيش تو
باطل شده سحره ديو و اژدها

سلطان عشق

17/2/91

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 10:14 AM  توسط Arash  | 

چيدم سيب سرخي از درخت
شبيه شهد بود و حلوا
گذاشتم درون هفت سين
يادگاري باشه از حوّا

آه كه مي سوزم از تنهايي
ندارم سوي او راهي
اين همه دوس داشتنا
شده آرزويي واهي

حالا برا ديدنش ديره
جاده در دست تعميره
گناه من نبود هيچوقت
زندگيم دست تقديره

مياد ايستگاه مي زنه پرسه
وقتي از تنهاييها مي ترسه
سالا انتظار و دوري به
يه لحظه ديدنش مي ارزه

اون آزاد و من زندوني
شبا خوابم مياد پنهوني
مي پرسم كه دوسم داري
ميگه خودت كه خوب مي دوني
 

سلطان عشق

3/2/91

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 5:7 PM  توسط Arash  | 

در صفحه ی روزگار ، ای دوست
حاکم قلب من فقط اوست
اگه میگم که دوسش دارم
در شهر دلم او شهبانوست

اینکه بده جواب به نامه
فراموش کن دلم ، خیاله خامه
ساده نباش غمخواره تو نیست
داروی غمت شرابه جامه

رفتی که بدی یه بار سلامش
نگفت بدونی چی بوده نامش
از بس که شکستی زیر پاهاش
بیچاره تو ، که گشته ای غلامش

اگه در چشمونش خیلی خوارم
بودن در کنارش هست افتخارم
اگه میگم به قربونه دو چشماش
یعنی من از دل دوسش دارم

سلطان عشق

5/12/88

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 5:7 PM  توسط Arash  | 

به مریم قدّیس بگید که من
سال ها اومدم به پابوس تو
سپردی یارم دست رقیب
نواختی به گوشم ناقوس تو


آه و وای و واویلای من
پس کجا رفته ای ، فریبای من
هنوزم در دلم مهر تو دارم
تو رو میخوام فقط ، زیبای من


جهانی کشیدی به رنگ عشق
تو منشور بودی و من طاووس تو
از وقتی رفته ای چشام گشته کور
خدایا بیافروز شب ، فانوس تو


آرزویی ندارم به جز
دیدن روی ناز شما
هر کجا هستی ای گلم
رو بگردان به سویم بیا


گرفتند زدستم ، عشقی که گفت
منم تا ابد ، ناموس تو
خدایا سوختم از دست غیب
کجا بود این در قاموس تو
شنیدم اومدی ، پر کشیدی


سایه ات افتاده ، بر سر ما
شونه هام آشیونه ی توست
بازند درها به رویت هما

سلطان عشق

13/7/88

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 5:3 PM  توسط Arash  | 

با حروف اسم تو
هر دم مي كنم بازي
مي سازم كلمات نو
تا تو رو كنم راضي

من وزن بلد نيستم
يه گوشه اي مي ايستم
تو شاعر با احساسي
شعرامو تو مي سازي

در دلم چو مهتابي
نور گشته و مي تابي
در شعر ولي رازي
پنهان و سرافرازي

چشمات ميشه اشك آلود
همون حسي كه داره رود
ولي روح تو در پروازه
زيباتر از الماسه

سلطان عشق

20/4/89

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 4:57 PM  توسط Arash  | 

مي بينم از پنجره ، يكي پشت دره
اي خدا كاري كن ، كه از اينجا نره

ميگن شانس درو ، يه بار مي زنه
كسي كه در زد  ، اون عشق منه

هي داشت اسممو ، مي زد صدا
مي گفت كه ميرم ، برام كن دعا

تو رو سپردم ، به دست خدا
وقتش رسيده ، تا كنيم وداع

درو باز كردم ، برم ديدنش
آويزون بشم ، از پيرنش

تصميمم اين بود ، باهاش بمونم
نذارم بره ، اگه بتونم

بگم كه بمون ، بري مي ميرم
از وجود تو ، نفس مي گيرم

داشتم مي رفتم ، از رو پله ها
گيج رفت سرم ، خورد به ميله ها

افتادم زمين ، خونم شد چو رود
ديده ام سياه ، دنيام كبود

سرنوشت اينطور ، برام رقم خورد
نقشه هام پاشيد ، همش به هم خورد

ميگن شانس يه بار ، درو مي زنه
اون كه زد درو ، شايد مرگمه

سلطان عشق

4/6/89

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 4:30 PM  توسط Arash  | 

در ميونه آدما ، بعضي هستن فرشته
تازه كتابي خوندم ، اينارو توش نوشته

جون ميدن عاشقونه ، دل ميكُنن تو كادو
خبر دارن از دلا ، با ورد و سحر و جادو

فرشته ها در زمين ، همشون عاشق پيشه ان
با يه كمي محبت ، دل ميدن ، عاشق ميشن

يكيشو من يه روزي ، تو زندگيم ديده ام
عكسش كه چاپ نمي شد ، روي دلم كشيده ام

اونا مثله آدما ، يه روزي جون ميگيرن
قبل از اينكه پير بشن ، خبر نداده ميرن

سلطان عشق

3/4/89

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 4:27 PM  توسط Arash  | 


با اينكه قالب شعر كوچيك و تنگه
بي تو شعرام بي عطر و بي رنگه
شعر فقط با ياد تو زيباست
بي تو شعر نيست اسم اون سنگه

وجود تو برام معدني از گنجه
تو نباشي دل ازم مي رنجه
اين تويي شابيتو مي سازي
ليلي با تو عشقو مي سنجه

كوچه هاي آشنا و تنگ قديمي
قدمگاه روزاي دلخستگيست
ذكر اين خاطرات خوب و خوش
تنها دلخوشيم در اين زندگيست

همه روزاي خوشم با تو بود
تو رفتي و غم درارو گشود
من اينجا تنها موندمو غريب
تلخيه انتظار صبرم رو ربود

هرگز نكردم جز او آرزو
شعرام گرفتن از او رنگ و بو
حالا رسيدم به بيت الغزل
چيزي مهم نيس برام غير از او

بي من چشاي اون گريون بود
انگار روحش هنوز دربنده
اين بار مياد تا بمونه
چون يه ريز برام مي خنده

صبح پا ميشم به يادش
اون در خواب ولي مي مونه
هر وقت ميرم بخوابم
باز شعر ميگه ميخونه

سلطان عشق

22/12/90

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 6:43 PM  توسط Arash  | 


عمرم گذشت نموند برام مجالي

اي عشق من باز كه تو بي خيالي

ماه جهان قدش برات خميده
خورشيد صبحا با نام تو دميده

چشم براتم نيومدي پس چرا؟
سالا گذشت يه بار نديدم ترا

يه روز گفتي ازت دارم سوالي
گفتم بپرس گفتي بي من چه حالي؟

نمي دوني فكر تو با من چه كرد
بيا ببين اشكاي چشم يه مرد

نگاه تو چشم و دلم كور كرد
عشق زياد تو رو ازم دور كرد

بي تو ندارم لحظه اي رو قرار
قسم ميدم بسوي من رو بيار

عشق تو وقتي دميد بر تنم
حتي به سالي نكشيد مردنم

من چي بگم براي تو از غزل
مطلع شعرام شده اي از ازل

سلطان عشق

14/12/90


+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 9:6 AM  توسط Arash  | 

فريبا جان انقدر شعر برات گفته ام
كه حسودي مي كنند به تو ديگران
من خواهم مُرد در گمنامي ولي
اسم تو تا ابد مي مونه جاودان

اين همه عشق بي ثمر بسه
بهتره رو آرم به سوي خدام
ولي نمي دونم چرا در سجده ها
باز اسم تو مياد بر لبام

توبه كردم اسمتو نيارم لبم
اسم تو اومد و توبمو شكست
اي خدا مي دونم چرا روندي اونو
چون به جاي تو در دلم نشست

باز اگه قراره برگردم عقب
به روزي كه اولين بار ديدمش
قول ميدم بيشتر از اين ها بشم
عاشق چشمون پر از شبنمش

سلطان عشق

30/11/90

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 9:39 AM  توسط Arash  | 



اولين عشقم تو بودي
زودتر از هر كس تو رفتي
نكردي اعتنا به عشقت
شكستي دلم رو به سختي

يادش به خير اون روزا
وقتي كه داد قول به من
هيچكي نداشت اعتماد
اون كه سپرد دل به من

راز دلو به كي بگم
قصه ي عشق بازي نيست
با او نشد ناز كنم
وقتي خودش راضي نيست

تيشه به ريشه ام زده
چوب فراهم مي كنه
آتيش به جونم مي زنه
وقتي نگاهم مي كنه

كشون كشون مي بَرَدَم
تنم مي بنده به صليب
خدا جونم كمك بكن
تنها موندم و غريب

سير نكرد نگاه به من
قبول نداره خواهشم
خنده نزد به روي من
قربونه روي ماهشم

سلطان عشق

27/11/90


+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 0:47 AM  توسط Arash  | 

اسم تو وقتي كه مياد
ميخوام از حالت بدونم
تو كه مي چرخي تو دلم
آتيش مي افته به جونم

ياد تو وقتي كه مياد
از ياد تو حتي هولم
ببين چي ميشد كه اگه
پيشم بيايي تو گلم

ميخوام ببينم نگاتو
كه داري لبخند مي زني
بهم ميگي كه عزيزم
توي دلم پيش مني

تا هر زمون كه من باشم
تو هم هنوز در يادمي
ميگذره با تو لحظه هام
پيشم ميشيني هر دمي

وقتي دلم رو مي بري
عشق به روحم ميدمي
زخم تو داره اين دلم
در عين حال كه مرهمي

پنهون نمودي روي خود
چه ميكني با بوي خود
تو يه گلي كه مي زنم
تو رو به روي موي خود

تير زدي به سوي من
زخم تو داره بدنم
درد مي كشم از دست تو
گفتي كه تا دم نزنم

قايم نمودي روي خود
با يه سفر تا به ابد
نگاه من به سوي توست
درونه نيل توي سبد

سلطان عشق

10/11/90

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 11:10 PM  توسط Arash  | 


حريره موي آفتاب
مي خوره صبح به دريا
مثله يه خواب رنگي
مي كشه عكسه رويا

وقتي كه دل مي تپه
توي قفس تو سينه
من عاشقم به دريا
جرم دلم همينه

دلا همه مجرمن
خداي عشق و كينه
به دورش نرده بستن
حبس شه درونه سينه

فرياد كشيد حنجره
نگاه عشق خنجره
خورد به دل و پاره كرد
وقتي گشود پنجره

دلو تنها گذاشتن
دور و برش درد و غم
خدايا پس چه جوري
عشقا شدن در اون جمع؟

سلطان عشق

29/9/90

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 4:18 PM  توسط Arash  | 

جوون عاشقي سر كوچه تكيه داده بر درختي
درختي كه ريشه داره در وجودش رنج و سختي

رفت و آمدهاي زيادي در سر اين كوچه بود
جنب و جوش ها شبيه لونه هاي مورچه بود

چون زمونه درنَوَرديد كوچه ها رو گشت و گشت
در يه لحظه مثله برق ، ناگهان سال ها گذشت

تحمل بر فشار زندگي بر كسي راحت نبود
صحبت از عمر بود و حرفي از ساعت نبود

اون درخت نونهال قد كشيد اوج فلك
اين جوون ، دائماً ، اما دلش مي خورد ترك

ديگه يار سوار بر كشتي ، روي موج ها نبود
حتي خدا هم رفته و انگار كه اونجاها نبود

يه جووني در خيابون ، بر درختي تكيه داشته
اون ندانسته به راه بي بازگشت پا گذاشته

از بس گريسته چشم درختا هم تر شده
تنش شعله كشيده تبديل به خاكستر شده

طبق عادت سايه اش تكيه داده بر درختا
انتظار تا به كي ؟ زنده نيستش صبح فردا

زمونه پراكنده خاكش رو سپرده دست باد
نگاهاش به دره ، شايد كه عشق از راه بياد

سلطان عشق

21/9/90

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1390ساعت 3:20 PM  توسط Arash  | 



زدي چشات نقابي
تا در دلم بخوابي
نگفتي اين نديدن
برام ميشه عذابي

منو به كي سپردي
تو كه دلم ربودي
خودت گذاشتي رفتي
غمات مونده نبردي

منو به كي سپردي
به اين دنياي بي رحم
به دنياي زشتي كه
نداشته ام در اون سهم

خورشيد شدي بتابي
غمت اومد غيابي
به دل مي خواي چي بگم
از قول تو جوابي

ياد  تو موند يادگار
مي كُشه ، هر روزم يه بار
از وقتي محكوم شدم
كشيدَدَم پاي دار

گفتم : غزل سروده ام
اسمي ازت نبرده ام
گفتي : واسم تو مُردي
تنت به خاك سپرده ام

سلطان عشق

                                                 13/9/90



+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1390ساعت 9:25 PM  توسط Arash  | 


اينكه ما مي رسيم به هم ، تعبير خوابشه
اگه بله رو زود گفته ، واسه ثوابشه
وقتي پرسيدم ؛ چقد دوسم داري
قطره اشكاي چشاش جوابشه

اگه دائم به يادشم ، اين تقصيره دلشه
اگه بالا رفت تپشم ، دل اسيره دلشه
اگه اين دل پر از غصه و غمه
اينكه عاشقش شَم ، تفسيره دلشه

ديشب در ماه ديدم ، رخساره اش
به گل ها عطر مي داد ، عصاره اش
فاصله ها دوره ، اندازه ي ستاره ها
تو كتابا خونده ام ، افسانه اش

دنيا نايستاده به پات ، در گذاره
يه جا پاييز شده ، يه جاش بهاره
اين بيت تموم شد ، نقطه سره خط
دلم سال ها ميشه ، در انتظاره

سلطان عشق

13/9/90

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1390ساعت 6:55 PM  توسط Arash  | 


آرزو داشتم يه بار ، دستاشو ببوسم
تا نديدم ، خاك نشم ، تو قبر نپوسم

وقت وداع بياد ، پشتم آب بپاشه
از دستام بگيره ، تا كفن رو خود بپوشم

ميگه كمي صبر كني ، من رسيدم
ميخواد آب حيات بياره ، تا بنوشم

خدايا كاري كن ، تا اجابت شه دعاهام
الان سالها ميشه ، در آرزوشم

روزاي من همش ، در انتظاره
فقط صداشو ميشنَوَم ، توي گوشم

از بس گل به دست ، موندم تو جاده
همه خيال كردند ، كه من گل فروشم

خواستم فراموشش كنم ، ديدم نميشه
چون عاشقه اون نگاهه ، خنده روشم

يادگاري نداده ، از پيش من رفت
تا ابد ، در حسرت يه تاره موشم

اگه رفته ، دلخوشه ، با يكي ديگه
تمومه خاطراتش ، هنوزم مونده پيشم

درسته فكر و ذكرم ، هميشه عشق بوده
نگيد سلطانم ، من فقط خونه بدوشم

سلطان عشق

21/8/90

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 9:35 AM  توسط Arash  | 


در اين دنيا كسي نيست مثلت گلم
منو كشتي با اون حسّت گلم
همون روز كه اومد جسمم زمين
يكي گفت به گوشم اسمت گلم

تو دنيا نديدم كسي مثله او
قفل كرده دلم رو طلسم او
دري كه او بست باز نميشه
جز كليدي كه داره اسم او

فك كردم دلم آروم مي گيره
اين عشق يه روز پايون مي گيره
پاييز اومد ابري شد دلم
باز از چِشم بارون مي گيره

پولك اشكام ريخته گونه ام
برق مي زد شبا مثله ستاره
چشمك بزنم؟ به خاطر كي؟
آسمون سياهه،ماه كه نداره

شيشه ي چشام هنوزم خيسن
مثله چشمه كه صاف و زلاله
يه روزي مي رسن اشكاي سرخم
به دشت گلا،خشك نشه لاله

اون كه چشام بسته به نگاهش بود
گناه اون چشمون ماهش بود
اگه يارم خيلي گنهكار بود
روي ماه، تنها گناهش بود

يارم از بس خوشگل و خوش سيما بود
چون ستاره در شهر شهره بود
همه ديده بودند اونو در آسمون
اسمش فريبا ،خودش زهره بود

سلطان عشق

21/8/90

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1390ساعت 11:39 AM  توسط Arash  |